خدمات وبلاگ نويسان جوان شعشعه خیال


شعشعه خیال

       سلام دوستان! امروز یه شعر براتون گذاشتم که اینو از طریق پیامک برام فرستادن و به همین دلیل نمی دونم این شعر از کی هست! اگه شما می دونید تو قسمت نظرات بهم بگید مال کی هست...! امیدوارم که خوشتون بیاد...!

 

 

تو از کدامین کوچه باغ های فردا می گفتی، که من حتی از گذشتن از کوچه دیروز عاجز بودم؟!

تو از صعود به کدامین بلندا سخن می گفتی، که من از کوچکترین تپه ها سقوط می کردم؟!

تو از کدامین پرواز می گفتی، که من به مانند پرنده ای شکسته بال، نای پریدن نداشتم؟!

تو از کدامین آرامش حرف می زدی، که من اینگونه در آتش التهاب حرف هایت می سوختم؟!

تو چقدر آسان از فردا می گفتی، در حالی که من هنوز سرگردان کوچه دیروز بودم! تو چقدر راحت از بهاران می گفتی، در حالی که زمستانی سرد مرا احاطه کرده بود! و آنگاه که من از دیدن آن همه زیبایی احساس حقارت می کردم، غروری کذب بر وجود تو سایه می افکند، غروری که از تمنای بی جان من سرچشمه می گرفت و سایه گستر وجود تو می گشت!

غروری که از تعریف و تمجیدهای من سرچشمه می گرفت و شاخه های آن در وجود تو به بار می نشست!

غروری که از سیل اشکهای من بوجود می آمد و به پایه های غرور تو استحکام بیشتری می بخشید!

و آیا می شد من با پاییزی از مظلومیت به میدانی قدم گذارم که در آن بهاران غرور تو همچنان یکه تازی می نمودند...؟!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط محمد دل نوشته های شما () |

اولین شعر وبلاگ رو از بین شعرهای سهراب سپهری انتخاب کردم امیدوارم که خوشتون بیاد...! در ضمن نظر یادتون نره...!

 

 

        قیر شب...

 

دیر گاهی است که در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه ای اگر لغزد روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم ها

سر به سر افسرده است

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

می کنم هرچه تلاش، او به من می خندد

نقش هایی که کشیدم در روز، شب آمد و با دود اندود

طرح هایی که فکندم در شب، روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیر گاهیست که چون من همه را رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی

دست ها ، پاها در قیر شب است...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمد دل نوشته های شما () |

سلام دوستان!

امروز اولین روز تولد وبلاگ من هست! قصد دارم توی این وبلاگ همه جور شعری بگذارم. مثل سهراب سپهری، فریدون فروغی، من درآوردی و... .

امیدوارم که خوشتون بیاد و ازش استفاده کنین و همچنین با دادن نظراتتون منو شاد کنین و هم اینکه بتونم با نظراتتون وبلاگ مورد علاقتون رو درست کنم.

در ضمن هر کس شعری داره که میخواد با اسم خودش تو وبلاگ بذارم میتونه از طریق نظرات خصوصی واسم بفرسته...!

در آخر از همتون ممنونم که به وبلاگ من سر زدید...!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط محمد دل نوشته های شما () |

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نويسان جوان

Best Cod Music

دريافت كد در بهاربيست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس